صدای همدم

...کابوس ها رخت بربستند و امید دوباره زنده شد...

آهی بر آمده از اعماق وجودم
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ٩ تیر ۱۳۸۸
 

این پایان نیست

این آغازی سخت است

دلم شکسته تر از آن است که نفسی را در خود نگه دارد

ای کاش این دم آخر برنیاید

اما امید است و اجبار

                                                            


 
comment نظرات ()
 
شعر مرگ
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
 

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد

***

در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم

***

من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

                                                                                               احمد شاملو


 
comment نظرات ()
 
را توقف کنم ،چرا؟
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
 

چرا توقف کنم ،چرا؟

پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت

:

فواره وار

و در حدود بینش

سیار های نورانی میچرخند

زمین در ارتفاع به تکرار میرسد

و چاه های هوایی

به نقبهای رابطه تبدیل میشوند

و روز وسعتی است

که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد

چرا توقف کنم؟

راه از میان مویرگ های حیات میگذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان ماه

سلولهای فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد

چرا توقف کنم؟

چه میتواند باشد مرداب

چه میتواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد

افکار سرد خانه را جنازه های باد کرده رقم میزنند

 

.

نامرد ، در سیاهی

فقدان مردیش را پنهان کرده است

و سوسک سخن میگوید

 

.

چرا توقف کنم؟

همکاری حروف سربی بیهوده است

همکاری حروف سربی

اندیشه حقیر را نجات نخواهد داد

من از سلاله ی درختانم

تنفس هوای مانده ملولم میکند

پرندهای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر

بسپارم

نهایت تمامی نیرو ها پیوستن است،

پیوستن

به اصل روشن خورشید

و ریختن به شعور نور

طبیعی است

که آسیاب های بادی یپیوستند

چرا توقف کنم؟

من خوشه های نارس گندم را

به زیر پستان میگیرم

و شیر میدهم

صدا، صدا، تنها صدا

صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفه ی معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا، صدا،صدا،تنها صداست که میماند

در سرزمین قد کوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند

چرا توقف کنم؟

من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم

و کار تدوین نظامنامه قلبم

کار حکومت محلی کوران نیست

مرا به زوزه ی دراز توحش

در عضو جنسی حیوان چکار

مرا به حرکت حقیر کرمی در خلاء گوشتی چکار

مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است

تبار خونی گل ها میدانند؟


 
comment نظرات ()
 
خاطره ها
نویسنده : میترا - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸٧
 

در گذر گاه زمان

خیمه شب بازی دهر،

با همه تلخی وشیرینی خود میگذرد.

عشقها میمیرند،

رنگ ها رنگ دگر میگیرند...

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین . چه تلخ

دست ناخورده به جا میماند

                                                                                                     مهدی اخوان ثالث


 
comment نظرات ()
 
بازگشتی دوباره
نویسنده : میترا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳۸٧
 

بعد از چیزی حدود ٣-۴ ماه باز برگشتم به وب لبخند

وایی که این چند ماه چقدر  سخت گذشت .....

چقدر دلم برای این دنیای مجازی تنگ شده بود ....

کلی وابسته شده بودم .........سوال

تو این چند ماه چه اتفاقای خوب و چه اتفاقای بدی که نیفتادنخنثی

امیدوارم  که از این به بعد اتفاقای خوبی بیفته ...؟؟؟

آخه حسابی نا امید شدم این چند وقتهنگران


 
comment نظرات ()